تبليغاتX
صهبای نسیم
صهبای نسیمی بچشان زان رخ مهگون کاندر طلب روی مهت در تب و تابم

رسول مهربانی ها فرمود :

ماه رجب ، ماه استغفار امت من است . پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است...

.

.

.

استغفراللّه ذالجلال والاکرام من جمیع الذّنوب و الآثام

++++

سُبْحَانَ الإله ِ الْجَلِیل ؛ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ

+ روزه این ماه را از دست ندهیم...آخر فرموده اند: رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفید تر و از عسل شیرین تر..هر که یک روز از رجب را روزه بگیرد از این نهر میاشامد...

+اول ماه رجب ، چهارشنبه است که چون اون روز امتحان دارم ، گذاشتن این پست به امروز موکول شد...

+روز شماری می کنم تا لیلة الرغائب و ایام البیض...

+از بس که شکستم و ببستم توبه...فریاد همی کند ز دستم توبه

دیروز به توبه ای شکستم ساغر...و امروز به ساغری شکستم توبه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط رهگذر  | 

بفرمایید فروردین شود اسفنهای ما

نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد

همان ، یعنی نه مانند من و مانند های ما

بفرمایید تا این بی چرا تر کار عالم ؛ عشق

رها باشد از چون و چرا و چندهای ما

سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می گوییم و می گویند ، کاری کن

که " می بینم " بگیرد جای " می گویند " های ما

نمی دانم کجایی یا که ای ، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود ، امروز

همین حالا بیاید وعده آینده های ما

(مرحوم قیصر امین پور)

 

اللّهمَ عَجّل لوَلیکَ الفَرَج وَ العافیة وَ النّصر وَ اجعَلنا مِن خَیٔر اَنصارِه و اَعوانِه وَ المستَشهدینَ بَینَ یَدَیه

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط رهگذر  | 


گمنامی چقدر زیباست اینجاست که خداوند انسان را بزرگ می کند
به گلزار شهدای قزوین که بروی هنگامی که از کنار قبور مطهر شهدا عبور می کنی و به تصاویر آسمانی شهدا نظاره می کنی و زیر لب فاتحه ای می خوانی ، از جوار مزار شهید عباس بابایی که عبور کنی به قطعه 7 ردیف 2 می رسی که ناگهان سنگ مزار شهیدی نظرت را به خود جلب می کند که رویش نوشته شده ((مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال)) .
درست است او کسی نیست بجز سینه زن ابا عبدالله حسین (ع) شهید علی قاریان پور . که گفته است : به روی سنگ قبرم اسمم را ننویسید،می خواهم همچون دهها شهید دیگر گمنام باقی بمانم؛ اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید:"مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال "
--------------------------------
حتمن بخانید:مستند روایت فتح رو از دست ندید. تلنگر خوبیه برای هممون. یادمون میاره که چقدر مسئولیتمون در قبال خون شهدا و جانبازان ، سنگینه.
امروز یکی از قسمت های این مستند با نام " شهید زنده " که درباره محمد آقای جعفر منش بود پخش شد. دیدن و شنیدن سختی هایی که این مرد ، کشیده ، حال خرابمو خراب تر کرد. ایشون بخاطر گلوله ای که توی مغزشونه و به تبع اون سردردها و تشنجهای فجیعی که میشدن ، یک چشمشون تخلیه شده... و سق دهانشون برداشته شد... بخاطر مورفینهایی که بهشون زده میشه ، کلیه هاشونو از دست دادن و در حال حاضر دیالیز میشن... به همه اینها ، موجی شدن های پیاپی رو هم اضافه کنید!
در همه این لحظات سخت ، همسر فداکارشون خانم مرضیه اصفهانی( خاهر شهید حمید اصفهانی) مثل پروانه به دور ایشون میگردن و هیچ گاه نشده که لب به گلایه باز کنند. اصلن دیدن این جانباز و همسر فداکارش ، کافی بود تا بحال خودت و کم کاریها و نا سپاسی ها و مدیونیتت در قبال این عرشیان فرش نشین ، گریه کنی و غبطه بخوری به حال این زن و شوهر آسمانی و صبر و تحملشان.
بخدا به ازای هر درجه ای که خدا به این شهید زنده عطا میکند ، دهها برابرش را به همسرشان میدهد...
دردنوشت: بدانید و آگاه باشید که بنیاد شهید ، هزینه عمل ها و دواهای آقای جعفرمنش را تقبل نکرده!
+ این مستند هر شب حوالی ساعت ۲۲:۱۵ از شبکه مستند سیما پخش میشه! چی بگم از دست این صدا و سیمای نامحترم ، که این دست برنامه های عبرت آموز رو بجای اینکه تو شبکه های اصلی ۱ تا ۵ تو این ساعت که پیک بینند ه ها رو داره رسانه ملی پخش کنه، از این شبکه پخش میکنه اونوقت تو این ساعت در شبکه های اصلی ، سریال های ابگوشتی دختر و پسری رو پخش میکنه!
هیهات
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط رهگذر  | 

تازه از کربلا برگشته... امروز با دیدنش سر صف نماز ، پر کشیدم بسویش...

محکم در آغوش کشیدمش...نه یکبار...نه دوبار... سه بار... همینطور میدیدمش و میبوییدمش و عطر حرم ارباب را استشمام میکردم از بند بند وجودش... از تک تک واژه هایی که برای توصیف شش گوشه برایم بکار میبرد.

میگفت مخصوصن حرم حضرت عباس ، خیلی بیادت بودم. آخر  سفارشش کرده بودم هر موقع نگاهت به قسمت چوبی ضریح آقا ابوالفضل افتاد ، بیاد من هم باش...

گفتم دیدی تمام توصیفاتی که از شش گوشه و عظمتش شنیده بودی با آنچه که خودت با چشمانت دیدی ، تفاوتش از زمین بود تا به آسمان؟؟؟ گفتم قدر خودت را بدان...سعی کن تا آخر عمر کربلایی بمانی. مثل من نباش که کربلایی بودنم فقط یک ماه طول کشید...

برایم که حرف میزد یاد شب جمعه ای افتادم که مهمان حرم ارباب ، بودم... آن لحظه ای که تمام زائران چه در حایل حرم ، چه در صحن ، قیام کرده و یک صدا ندای لبیک یا حسین سر میدادند... گویی که تمام کائنات و عرشیان و فرشیان ، هم صدا با زوار امام حسین ، این زیباترین ندا را سر میدادند...

+برای خداحافظی و طلب حلالیت سفر کربلای دو سال پیشم این متن را آماده کرده بودم. حالا هر چه بیشتر از تاریخ سفرم میگذرد ، بیشتر به عمق جمله میرسم :

" ای خدای آب ! ما را آنچنان تشنه بخواه که هیچ آبی جز عطش کربلا سیرابمان نکند! "

+ نوای وبم ، دلتنگیم را بیشتر و بیشتر میکند... حسین جانم...حسین جانم... تو را دارم،چه غم دارم؟ از این دنیا من چه کم دارم؟...

+آقا تا حالا کربلا نرفتن... امان از دل رهبرم... :(

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط رهگذر  | 

شب ولادت مادر مهربان خلقت ...

امامزاده علی اکبر...

گلزار شهدای چیذر...

زیر باران رحمت خدا چه صفایی داشت...

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط رهگذر 

شعر جدید علیرضا قزوه با نام " مرتد سوم " نوش جان شاهین نجفی سگ نحس آمریکا و اسرائیل
 
بسم رب النور
بسم رب العشق
بسم رب الهادی المهدی
آن که شعر و هرچه موسیقی ست
نذر درگاهش
آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند
 
بسم رب العشق
آن که حافظ ها و سعدی ها
عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی
صاحب عصری که عالم وامدار اوست
گرچه دجالان بدآهنگ
گرچه شیطان های بد ترکیب
داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست
این نه شعر و نه ترانه
این همه فحش است
این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان
استخوانی پرت خواهد کرد
پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو
آن دو حرف اول در انزلی افتاده

آن خنزیز
آن دَل هرجایی یابو

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است
مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر
مزد این چندین دهان بی چاک
استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش
فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند
جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند
پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

مرتدند اینان نه یک تن شان
مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل
با همان مسئول کلاشش
 
مرتد دوم
کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...
مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

انزلی شرمنده ی شاهین...
نه ، خفاشش!
 پ.ن: انگار به ما نیومده واسه اهل بیت یه دل سیر خوشی و شادی کنیم. تو ایام ولادت مادر ، بی بی دو عالم ، بهانه خلقت حضرت فاطمه زهرا - سلام خدا بر او باد - این اتفاقات ناخوشایند پیش اومده و دل همه ما بچه شیعه ها رو بدرد آورده...
در هر حال ، ولادت مادر مهربانمان و روز مادر رو به همه مادرهای مهربان و به بانوان عزیز تبریک میگم...
یا زهرا
+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط رهگذر  | 

دلم باز هوایت را کرد... آنقدر خاطرم را آشفته کردی که آرزوی فقط یک بار بوییدن تربت پاکت ، از خود بیخود کرد مرا... چندیست که لحظه غروب ، دلتنگ غروبهایت که آکنده از عطر عاشقی و عطر حرم ارباب بی کفن است ، میشوم... آنقدر فکر و ذهنم مشغول توست که حتا دیدنت در خاب ، مرا لطف بزرگی است...

دیشب دوباره حاج حسین مرا شرمنده خود کرد... مرا هم پای خود آورد به خاک مقدست تا یک دل سیر ، دلی از عزا درآورم... عزای دوری از تو... عزای زندانی شدن در این شهر صد رنگ پر از دوز و ریا...

 باز دلم هوایت را کرد شلمچه

------------------------------------------

پناه بر عشق!

دو رکعت گریست در آستین آسمان برای دوری از یادهای تو واجب است!

(سید علی صالحی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط رهگذر  | 

وقتی بعد از یک روز سنگین و پرفشار، به دامان شهدای گمنام پناه بری و درد دل پر بغضت را برایشان واگویه کنی...سرت را از سنگ مزارشان برداری و راهت را کج کنی بسمت مترو به این امید که مثل همیشه با دلی آرام از زیارت برگردی اما بغضی غریب ، گلویت را بفشارد و ندانی که دلتگ چه هستی و درمانش را ندانی... وقتی با این حال خرابت ،در مسیر رسیدنت به ایستگاه مترو،چند قدمی ،هم مسیر شوی با جماعتی از دختران و پسران آزاد همسایه ی دانشگاهت ، که صمیمیتشان به حدی رسیده که بی محابا درباره کار غیر اخلاقی شیث یاوه پراکنی میکنند و قهقهه های دخترانشان،پرده گوشت را بخراشد و دل مردان نامحرم را قلقلک...وحالت از آن هم خراب تر شود؛و بعد به آغوش صندلی های خالی و قرق شده مترو و فضای خنکش پناه بری ؛ دلت یک دل سیر ، تفأل به حافظ را می طلبد...فاتحه ، نیت و بعد... غزل که پیش چشمانت قرار گیرد تازه میفهمی دردت چیست و دلتنگ چه یا که هستی! تازه یادت می آید که چقدر فراموشکاری و فلسفه نام انسان را که بر تو نهاده اند میفهمی!

جز آستان توام در جهان،پناهی نیست...سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست

 عدو چو تیغ کشد،من سپر بیندازم...که تیغ ما بجز از ناله ای و آهی نیست            

 چرا ز کوی خرابات،روی بر تابم؟...کز این به هم به جهان رسم و راهی نیست        

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر...بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست         

غلام نرگس جماش آن سهی سروم...که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست    

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن...که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست   

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن...که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو،دام راه میبینم...به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست              

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده...که کارهای چنین، حد هر سیاهی نیست           

 

 

خدایی که نزدیک تر از رگ گردن به توست؛گاهی آنقدر نزدیک است به تو ، که حضورش را حس نمی کنی و روزمرگی های لعنتی، تو را غافل از یادش می کند و نتیجه اش می شود نمازهای بی طمانینه... شاید به ظاهر آرام ولی به واقع...

خدای من...اله من...مرا،قصوراتم را،ضعفم را،کوچکی و ضلالتم را به بخشندگی ات ،به قدرتت ، به جبروتت و به پاکی ات ببخشای.

الهی و ربی من لی غیرک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط رهگذر  | 

به نظر شما :

۱. استاد مطهری فرصت تربیت پسرش علی را نداشته ؟؟؟

۲. پسر نوح با بدان بنشست ؟؟؟

۳. گیرم پدر تو بود فاضل ؟؟؟

۴. هنگام تولد در زایشگاه جا ب جا شده ؟؟؟

 

تا موسوی راهی نمانده ! علی مطهری پارو بزن !

+آراء مردم تهران نشون داد که رسانه ملی در حق مردم کم کاری ( بخانید اجحاف ) کرد...

+سعید ساداتی،لیاقتش شهادت است! نه محاکمه

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط رهگذر  | 

سلام و درود خدا بر شما بانوی فداکار ؛ بر شما که به واسطه ی تربیت پسرانی رشید و غیور ،

 " ام البنین " نام گرفته اید.

پسرانی که تا آخرین قطره ی خونشان ، از برادرشان...نه ، بهتر بگویم...از اربابشان ، حسین ، حمایت کردند در سرزمین پر بلای کربلا در ظهر عاشورا...

شما که عباسی را تربیت کردید که دلاوری اش ، زیبایی اش و ادبش و ادبش و باز هم ادبش ، شهره آفاق بود ؛ واین ادب و خضوع را از خودتان به ارث برده بود... مگر نه اینکه شما ‌، هیچ گاه خودتان را همسر امیرالمؤمنین و مادر زینبین و حسنین ندانستید ؟... همیشه خودتان را کنیز این خاندان ، می خواندید و به عباس و دیگر پسرانتان ، سفارش می کردید که مبادا ، حضرت علی (ع) را پدر ، حسنین را برادر و زینب -سلام خدا بر او باد- را خواهر خود خطاب کنند... کمترین خطابه شان ، " آقای من " و" بانوی من "  باشد!

شما بودید که به عباس سفارش می کردید که مبادا پیش از آنها ، قدمی بردارد ، پیش از آنها دست به غذا ببرد و پیش از آنها آب بنوشد ... گویی شما هر آینه می دیدید مقابل چشمانتان ، ظهر عاشورا و صحرای سوزان نینوا و عطش خاندان آل عبا و انعکاس زلال نهر علقمه را در دیدگان عباس !

گویی شما ، نه از روز تولد عباس ، که از روز ورودتان به خانه ی فاتح خیبر ، خودتان را آماده ی تربیت عباس می کردید برای اینچنین روزی ...

بعد از پر کشیدن یاس پهلو شکسته ی علی ، این شما بودید که آسوده کردید خاطر غمین مولا را از بیم تنهایی و بی یاوری حسینش در ظهر عاشورا ، با پسران وفاداری که برایش به ارمغان آوردید .

و در آن میان ، عباس همچون قرص قمری می درخشید بین یلان بنی هاشم ؛ و شما بر خود می بالیدید ، به خاطر داشتن این چنین فرزند دلاور و برومندی ...

و چه تحسین برانگیز است این روحیه ی رشادت گونه تان ...این پا به رکاب بودنتان برای فدایی شدن در راه امام و ولی زمان ؛ که با جان و دل ، هر چهار پسر رشیدتان را ، فدای حسین بن علی کردید و به هنگام بازگشت کاروان آل علی – که دیگر نه حسینی داشت و نه عباسی و نه...- به مدینه ، بی تاب ، فقط حال حسین را جویا می شدید ؛ گو اینکه هر کس شما را نمی شناخت ، می پنداشت که هیچ فرزندی ندارید و تنها دغدغه تان سلامتی امامتان است... و ضجه و مویه تان نه به خاطر شهادت پسرانتان ، که در غم تکه تکه شدن ارباب و سرور و مولایتان بود...

و اینجاست که عرشیان و فرشیان ، حیران می مانند از این همه اخلاص و ادب و جان نثاریتان...

بانو! تا قیامت بنازید و ببالید بر خود ، به خاطر لطفی که خدا ، به واسطه ی ایمان و اخلاص و فروتنی تان ، عطا کرد بر شما و افتخار کنید که مسما به این نام غرور آفرین هستید ... "ام البنین" و چه نامی زیبا تر و زیبنده تر از این...

------------------------------------------------------------

این پست هم قاعدتن باید فردا یا پس فردا گذاشته میشد که باز هم به دلیل مشغله این جانب به امروز موکول شد!

------------------------------------------------------------

بعدن نوشت : خدایا! دیشب با گریه و مناجات با تو و نوای کربلایی شهید علمدار خابم برد...دلم آنقدر برایش تنگ شده بود که در خابم صدایش را شنیدم...دقیق یادم نیست...که برایم حرف میزد یا نوحه میخاند...هر چه بود خاطر آزرده ام را آرام کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط رهگذر  |